سایت بازتاب اقدام به ترجمه بخش هایی از مقاله نوام چامسکی- که در تاریخ ۱۸ فروردین متن کامل انگلیسی این مقاله به طور کامل در این وب لاگ نیز منتشر شد - نموده است. در ذیل جهت اطلاع شما این ترجمه آورده می شود:
«نوام چامسكي»، روشنفكر برجسته آمريكايي، اقدامات تندروهاي آمريكايي و حمله احتمالي آنان به ايران را نتيجه عدم تحقق دمكراسي واقعي در آمريكا خوانده و ميگويد: اگر ميخواهيم دمكراسي واقعي در ايران حاكم شود و اصلاحطلبان ايراني در آنجا حاكم شوند، راه آن اين است كه دمكراسي واقعي در آمريكا حاكم شود و تندرويها كاهش يابد.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، چامسكي در اين مقاله ميگويد: اعلام افزايش نيروها در عراق از سوي دولت بوش، به رغم مخالفتهاي سرسختانه آمريكاييها و حتي مخالفت سختتر عراقيها، چندان هم غيرمنتظره نبود. پيش از آن اين امر همراه با موضعگيريهاي مقامات رسمي آمريكا از واشنگتن تا بغداد، درباره دخالت ايرانيان در عراق به هدف اختلال در پيروزي مأموريت ما بود.
اين بحث، يكي از اصول اوليه تبليغات پيشرفته است. در جوامع خشن و مرتجع، خطمشي حزب به طور عمومي اعلام شده و بايد اطاعت شود. در جوامعي كه كشور توانايي كنترل با استفاده از زور را از دست داده، خطمشي حزب به سادگي به عنوان پيشفرض مطرح شده و سپس بحث شديد در چهارچوبهاي دكترين ارايه شده، تشويق ميشود.
بحث مداخله ايرانيان در عراق بدون توجه به اين موضوع مطرح ميشود كه آمريكا، حاكم و مسلط بر جهان امروزي است.
براي مثال؛ ما در دهه 1980 در موردي مشابه، مداخلهاي در افغانستان اشغالشده توسط شوروي نداشتيم؛ بحثي كه مقامات آمريكايي و رسانههاي ما هيچ تلاشي براي پنهان كردن آن نداشتند و يا مسائلي كه در رسانههاي نازي در مورد دخالت متحدين در فرانسه مطرح ميشد.
اما ايجاد اتهامات عليه ايران، بخشي از يك جنگ تبليغاتي به هدف ايجاد حمايت براي حمله به ايران به عنوان «منبع اصلي مشكلات و تنشهاي عراق» است. جهان نيز مبهوت اين سناريوست. حتي كشورهاي سني همسايه كه رفاقتي با ايران ندارند، ايران داراي سلاح هستهاي را به حمله نظامي عليه ايران ترجيح ميدهند. بنا بر اطلاعات محدودي كه ما هم داريم، به نظر ميرسد بخش عمدهاي از جامعه اطلاعاتي و نظامي آمريكا هم مخالف چنين حملهاي هستند كه اين عده در كنار بخش عظيمتري از افكار مردم جهان قرار ميگيرند كه در زمان حمله بوش و بلر به عراق هم مخالفت خود را اعلام كرده بودند.
تأثيرات ايران
نتايج حمله به ايران، ميتواند بسيار خطرناك باشد. بنا بر مطالعات اخير درباره «تأثيرات عراق» توسط «پتر برگن» و «پل كرويك شانك»، متخصصان تروريسم و با استفاده از اطلاعات دولت و مؤسسه Rand حمله به عراق تاكنون باعث افزايش هفت برابري ترور شده و احتمالا «تأثيرات حمله به ايران» بسيار خطرناكتر خواهد بود و دوام بيشتري دارد. «كورلي بارفت»، مورخ نظامي بريتانيايي، وقتي ميگويد حمله به ايران به طور كامل جنگ جهاني سوم را به راه خواهد انداخت، موضوع مهمي را بيان ميكند.
ما طرحهاي گروه حاكم بر آمريكا را در اينباره نميدانيم، چراكه به نام امنيت، همه آنها مخفي نگه داشته شده است؛ امنيتي كه دولت بوش عليه دشمن داخلي خود؛ يعني مردمي كه به نام آنان وارد عمل ميشود، ايجاد كرده است.
حتي اگر كاخ سفيد نيز قصد جنگ نداشته باشد، اعزام ناوها و حضور نيروها در منطقه، حمايت از جنبشها و اعمال تروريستي داخلي ايران و ديگر محركها، ميتواند به راحتي به ظهور يك جنگ تصادفي منجر شود.
قطعنامههاي كنگره هم نميتواند چندان مانع حركت شود، چراكه آنها نيز استثناهايي را براي امنيت ايجاد ميكنند؛ بنابراين بايد هميشه توجيهي براي اين كار وجود داشته باشد: دفاع هيتلر از آلمانيهاي بيگناه در برابر «تروريسم وحشيانه» لهستانيها در سال 1939، پس از اينكه آنها پيشنهاد عاقلانه و پرنبوغ او براي صلح را رد كردند، تنها يك نمونه از اين امر است.
مؤثرترين عامل در برابر تصميمات جنگافرزانه كاخ سفيد، ايجاد يك مخالفت سازمان داده شده مردمي است كه باعث وحشت رهبري سياسي ـ نظامي آمريكا؛ درست مانند سال 1968 شود. بنا بر اسناد پنتاگون، آنها به اين علت از اعزام نيروي بيشتر به ويتنام خودداري كردند تا از آنان براي كنترل هرج و مرجهاي داخلي احتمالي جلوگيري كنند.
البته اقدامات ايران نيز باعث بدتر شدن بحران شده است. اما خوب است اين پرسش را مطرح كنيم كه اگر ايران به مكزيك يا كانادا حمله كرده و آنها را اشغال و به دستگيري نمايندگان آمريكا كه در برابر اشغال ايران مقاومت ميكردند، اقدام ميكرد، واكنش ما چه بود؟ تصور كنيد ايران نيروي دريايي عظيمي را به درياي كارائيب ميفرستاد و تهديدات مهمي را براي حمله به آمريكا (نقاط هستهاي يا غيره) ايجاد و اعلام ميكرد كه اگر آمريكا سريعا همه برنامههاي انرژي هستهاي خود را متوقف نكند و... . حال تصور كنيد همه اين اقدامات زماني رخ ميداد كه ايران باعث سقوط دولت آمريكا شده و به جاي آن، دستگاه ديگري بر سر كار آورده بود و پس از آن هم از حمله روسيه به آمريكا كه ميليونها نفر از مردم آمريكا را به كشتن ميداد، حمايت ميكرد؛ درست مانند حمايتي كه آمريكا از صدام كرد، آيا ما ساكت مينشستيم و نگاه ميكرديم؟
هماكنون فهم ديدگاه يكي از مورخان نظامي برجسته اسرائيل؛ يعني «مارتين فن كرولد» راحتتر ميشود. وي پس از حمله آمريكا به عراق و بيدفاع بودن اين كشور گفت: «اگر ايرانيان تلاش نميكردند به بمب هستهاي دست پيدا كنند، ديوانه بودند».
مطمئنا هيچ كس دوست ندارد ايران به سلاح اتمي دست پيدا كند. راهحل منطقي بحران كنوني، اين است كه به ايران اجازه دهيم انرژي اتمي خود را تحت قواعد «NPT» گسترش دهد. اين راهحل مؤثري است، به شرطي كه آمريكا و ايران هر دو داراي جوامعي دمكراتيك باشند كه در آنها نظر مردم تأثير عميقي بر سياست كلي داشته باشد. اين راهحل مورد حمايت بيشتر ايرانيان و آمريكاييهاست كه عموما درباره مسائل اتمي با هم متفقند. توافق ايرانيها ـ آمريكاييها شامل حذف كامل سلاحهاي اتمي در همه جا (82 درصد آمريكاييها)ست كه اگر به علت مخالفتهاي ابرقدرتها هماكنون ممكن نباشد، آنگاه دستكم بايد يك منطقه آزاد سلاحهاي هستهاي در خاورميانه ايجاد شود كه هم كشورهاي اسلامي و هم اسرائيل عضو آن باشند. (71 درصد آمريكاييها) همچنين 75 درصد آمريكاييها خواهان بهبود روابط با ايران هستند، نه استفاده از زور.
به طور خلاصه اگر آراي عمومي تأثير قدرتمندي بر سياستهاي دولت در آمريكا و ايران داشتند، آنگاه راهحل بحران در دسترس بود.
ايجاد دمكراسي در خانه
اين واقعيات يك احتمال را براي حل بحران كنوني و جلوگيري از انفجار و تبديل آن به جنگ جهاني سوم مطرح ميكند. اين خطر را ميتوان با عمل به يك راهحل آشنا دفع كرد: ايجاد دمكراسي، اين بار در خانه كه به شدت به آن نياز داريم. اين كار در خانه مطمئنا عملي است. اگر نميتوانيم چنين پروژهاي را در ايران اجرا كنيم، ميتوانيم براي بهبود موضع اصلاحطلبان شجاع و اپوزيسيونهايي كه قصد رسيدن به اين هدف را دارند، وارد عمل شويم.
ما ميتوانيم با بهبود دمكراسي در داخل آمريكا و برگرداندن سياست كشور، به بهبود دمكراسي در ايران كمك كنيم؛ توقف تهديدهاي مداوم كه هديهاي است به تندروهاي ايران.
بهبود دمكراسي در آمريكا، ميتواند پيامدهاي گستردهتري را نيز به دنبال داشته باشد. بيرون آوردن نيروها از عراق و افغانستان، ميتواند باعث كاهش عظيم هزينهها و مالياتهاي مردم شود و بسياري از سياستهاي داخلي بهبود يابد. اين امر به سازمان ملل اجازه ميدهد تا رهبري بحرانهاي بينالمللي را بر عهده گيرد.
اگر افكار عمومي مهم باشد، آمريكا محدوديتهاي منشور سازمان ملل را در مورد استفاده از زور خواهد پذيرفت و ديگر در مواقع تهديدات و غيره، به خود اجازه نميدهد كه يكطرفه به واكنشهاي خشن بپردازد.
با اين وضع، آمريكا در كنار ديگر كشورهاي جهان، به حل دوجانبه و چندجانبه منازعات جهاني مانند درگيري اعراب و اسرائيل ميپردازد.
بهبود دمكراسي در خانه، گامي مؤثر به سمت كمك به كشورمان است تا در جهان به جاي آنكه فاكتوري براي ايجاد ترس و تنفر باشد، احساس مسئوليت كرده و به نظم جهاني كمك كند.
نظرات ()اخيراً خبرگزاري هاي مختلف از جمله خبرگزاري فرانسه و بي بي سي خبر از حراج ساختمان سفارت سابق آمريکا در تهران داده اند و نوشته اند كه فروش اين ساختمان بر اساس حكم يك دادگاه ايراني صورت خواهد گرفت. به نقل از اين گزارش پس از آن كه دادگاهي در تهران ربايش و شكنجه يك شهروند ايراني توسط آمريكا را احراز كرد ، حكم به پرداخت غرامت از سوي دولت امريكا به وي داد .
نام اين شهروند ايراني ،حسين عليخاني اعلام شده كه در سال 2003 توانست برنده يك دعواي جزايي شود . عليخاني دولت آمريكا را متهم كرده بود كه او را ربوده و به مدت 130روز تحت آزار قرار داده است .
بر اساس ادعاي فرانس پرس، دادگاه ايران دستور داده است تا هر گونه معامله اي راجع به ساختمان سفارت آمريكا در ايران ممنوع شود تا بتوان ان را براي پرداخت غرامت عليخاني بع مزايده گذاشت .
عليخاني هم مدعي شده است كه ملک مذكور هم امنون در توقيف وي هست و قرار است كارشناسان دادگستري براي ان قيمت پايه در نظر بگيرند تا پس از فروش ملك ، غرامت وي پرداخت شود. پيش از اين تعدادي از دادگاه هاي آمريكايي در احكام مشابهي ، دستور به پرداخت غرامت از اموال ايران در آمريكا براي شاكيان ايران ، داده اند . در واكنش به اين خبر وزارت خارجه آمريكا از ايران خواسته است ساختمان سفارتخانه اش را در تهران نفروشد .
عليخاني در سال 1992 توسط ماموران مخفي گمرکات آمريکا كه به وي مظنون شده بودند، دستگير و شكنجه شد .
كوتاه تحليل: در صورت صحت خبر فوق و با توجه به اينكه آقاي عليخاني مسئول مركز جهاني گفتگو در قبرس بوده و همايش هاي مختلفي را در زمينه هاي گوناگون با حضور سازمان هاي مختلف از جمله سازمانهاي غيردولتي ايراني و بين المللي و همچنين نمايندگاني از ايران و آمريكا برگزار نموده است، و با توجه به اينكه حتي ايشان اظهار داشته كه ممكن است اين مكان (لانه جاسوسي!) را به پاركي براي مردم تبديل كند، مي توان نتيجه گرفت كه نه تنها اين اقدام، اقدامي تلافي جويانه در مقابل تصميمات دادگاههاي آمريكا در جهت محكوميت ايران و گرفتن غرامت براي آسيب ديدگان آمريكايي در لبنان و فلسطين نبوده، بلكه در جهت كنترل تنش و خروج بن بست رابطه ايران و آمريكا و همچنين خروج سپاه از اين محل، ارزيابي نمود. به هر تقدير در صورت ايجاد رابطه ايران و آمريكا وجود لانه جاسوسي در ايران در كنار سفارت يا نمايندگي آمريكا چندان خوشآيند نيست!
نظرات ()By Noam Chomsky, Tomdispatch.com. Posted April 6, 2007.
Stopping a war with Iran requires a strong organized popular opposition.
Unsurprisingly, George W. Bush's announcement of a "surge" in Iraq came despite the firm opposition to any such move of Americans and the even stronger opposition of the (thoroughly irrelevant) Iraqis. It was accompanied by ominous official leaks and statements -- from Washington and Baghdad -- about how Iranian intervention in Iraq was aimed at disrupting our mission to gain victory, an aim which is (by definition) noble.
What then followed was a solemn debate about whether serial numbers on advanced roadside bombs (IEDs) were really traceable to Iran; and, if so, to that country's Revolutionary Guards or to some even higher authority.
This "debate" is a typical illustration of a primary principle of sophisticated propaganda. In crude and brutal societies, the Party Line is publicly proclaimed and must be obeyed -- or else. What you actually believe is your own business and of far less concern. In societies where the state has lost the capacity to control by force, the Party Line is simply presupposed; then, vigorous debate is encouraged within the limits imposed by unstated doctrinal orthodoxy. The cruder of the two systems leads, naturally enough, to disbelief; the sophisticated variant gives an impression of openness and freedom, and so far more effectively serves to instill the Party Line. It becomes beyond question, beyond thought itself, like the air we breathe.
The debate over Iranian interference in Iraq proceeds without ridicule on the assumption that the United States owns the world. We did not, for example, engage in a similar debate in the 1980s about whether the U.S. was interfering in Soviet-occupied Afghanistan, and I doubt that Pravda, probably recognizing the absurdity of the situation, sank to outrage about that fact (which American officials and our media, in any case, made no effort to conceal). Perhaps the official Nazi press also featured solemn debates about whether the Allies were interfering in sovereign Vichy France, though if so, sane people would then have collapsed in ridicule.
In this case, however, even ridicule -- notably absent -- would not suffice, because the charges against Iran are part of a drumbeat of pronouncements meant to mobilize support for escalation in Iraq and for an attack on Iran, the "source of the problem." The world is aghast at the possibility. Even in neighboring Sunni states, no friends of Iran, majorities, when asked, favor a nuclear-armed Iran over any military action against that country. From what limited information we have, it appears that significant parts of the U.S. military and intelligence communities are opposed to such an attack, along with almost the entire world, even more so than when the Bush administration and Tony Blair's Britain invaded Iraq, defying enormous popular opposition worldwide.
"The Iran effect"
The results of an attack on Iran could be horrendous. After all, according to a recent study of "the Iraq effect" by terrorism specialists Peter Bergen and Paul Cruickshank, using government and Rand Corporation data, the Iraq invasion has already led to a seven-fold increase in terror. The "Iran effect" would probably be far more severe and long-lasting. British military historian Corelli Barnett speaks for many when he warns that "an attack on Iran would effectively launch World War III."
What are the plans of the increasingly desperate clique that narrowly holds political power in the U.S.? We cannot know. Such state planning is, of course, kept secret in the interests of "security." Review of the declassified record reveals that there is considerable merit in that claim -- though only if we understand "security" to mean the security of the Bush administration against their domestic enemy, the population in whose name they act.
Even if the White House clique is not planning war, naval deployments, support for secessionist movements and acts of terror within Iran, and other provocations could easily lead to an accidental war. Congressional resolutions would not provide much of a barrier. They invariably permit "national security" exemptions, opening holes wide enough for the several aircraft-carrier battle groups soon to be in the Persian Gulf to pass through -- as long as an unscrupulous leadership issues proclamations of doom (as Condoleezza Rice did with those "mushroom clouds" over American cities back in 2002). And the concocting of the sorts of incidents that "justify" such attacks is a familiar practice. Even the worst monsters feel the need for such justification and adopt the device: Hitler's defense of innocent Germany from the "wild terror" of the Poles in 1939, after they had rejected his wise and generous proposals for peace, is but one example.
The most effective barrier to a White House decision to launch a war is the kind of organized popular opposition that frightened the political-military leadership enough in 1968 that they were reluctant to send more troops to Vietnam -- fearing, we learned from the Pentagon Papers, that they might need them for civil-disorder control.
Doubtless Iran's government merits harsh condemnation, including for its recent actions that have inflamed the crisis. It is, however, useful to ask how we would act if Iran had invaded and occupied Canada and Mexico and was arresting U.S. government representatives there on the grounds that they were resisting the Iranian occupation (called "liberation," of course). Imagine as well that Iran was deploying massive naval forces in the Caribbean and issuing credible threats to launch a wave of attacks against a vast range of sites -- nuclear and otherwise -- in the United States, if the U.S. government did not immediately terminate all its nuclear energy programs (and, naturally, dismantle all its nuclear weapons). Suppose that all of this happened after Iran had overthrown the government of the U.S. and installed a vicious tyrant (as the US did to Iran in 1953), then later supported a Russian invasion of the U.S. that killed millions of people (just as the U.S. supported Saddam Hussein's invasion of Iran in 1980, killing hundreds of thousands of Iranians, a figure comparable to millions of Americans). Would we watch quietly?
It is easy to understand an observation by one of Israel's leading military historians, Martin van Creveld. After the U.S. invaded Iraq, knowing it to be defenseless, he noted, "Had the Iranians not tried to build nuclear weapons, they would be crazy."
Surely no sane person wants Iran (or any nation) to develop nuclear weapons. A reasonable resolution of the present crisis would permit Iran to develop nuclear energy, in accord with its rights under the Non-Proliferation Treaty, but not nuclear weapons. Is that outcome feasible? It would be, given one condition: that the U.S. and Iran were functioning democratic societies in which public opinion had a significant impact on public policy.
As it happens, this solution has overwhelming support among Iranians and Americans, who generally are in agreement on nuclear issues. The Iranian-American consensus includes the complete elimination of nuclear weapons everywhere (82% of Americans); if that cannot yet be achieved because of elite opposition, then at least a "nuclear-weapons-free zone in the Middle East that would include both Islamic countries and Israel" (71% of Americans). Seventy-five percent of Americans prefer building better relations with Iran to threats of force. In brief, if public opinion were to have a significant influence on state policy in the U.S. and Iran, resolution of the crisis might be at hand, along with much more far-reaching solutions to the global nuclear conundrum.
Promoting democracy -- at home
These facts suggest a possible way to prevent the current crisis from exploding, perhaps even into some version of World War III. That awesome threat might be averted by pursuing a familiar proposal: democracy promotion -- this time at home, where it is badly needed. Democracy promotion at home is certainly feasible and, although we cannot carry out such a project directly in Iran, we could act to improve the prospects of the courageous reformers and oppositionists who are seeking to achieve just that. Among such figures who are, or should be, well-known, would be Saeed Hajjarian, Nobel laureate Shirin Ebadi, and Akbar Ganji, as well as those who, as usual, remain nameless, among them labor activists about whom we hear very little; those who publish the Iranian Workers Bulletin may be a case in point.
We can best improve the prospects for democracy promotion in Iran by sharply reversing state policy here so that it reflects popular opinion. That would entail ceasing to make the regular threats that are a gift to Iranian hardliners. These are bitterly condemned by Iranians truly concerned with democracy promotion (unlike those "supporters" who flaunt democracy slogans in the West and are lauded as grand "idealists" despite their clear record of visceral hatred for democracy).
Democracy promotion in the United States could have far broader consequences. In Iraq, for instance, a firm timetable for withdrawal would be initiated at once, or very soon, in accord with the will of the overwhelming majority of Iraqis and a significant majority of Americans. Federal budget priorities would be virtually reversed. Where spending is rising, as in military supplemental bills to conduct the wars in Iraq and Afghanistan, it would sharply decline. Where spending is steady or declining (health, education, job training, the promotion of energy conservation and renewable energy sources, veterans benefits, funding for the UN and UN peacekeeping operations, and so on), it would sharply increase. Bush's tax cuts for people with incomes over $200,000 a year would be immediately rescinded.
The U.S. would have adopted a national health-care system long ago, rejecting the privatized system that sports twice the per-capita costs found in similar societies and some of the worst outcomes in the industrial world. It would have rejected what is widely regarded by those who pay attention as a "fiscal train wreck" in-the-making. The U.S. would have ratified the Kyoto Protocol to reduce carbon-dioxide emissions and undertaken still stronger measures to protect the environment. It would allow the UN to take the lead in international crises, including in Iraq. After all, according to opinion polls, since shortly after the 2003 invasion, a large majority of Americans have wanted the UN to take charge of political transformation, economic reconstruction, and civil order in that land.
If public opinion mattered, the U.S. would accept UN Charter restrictions on the use of force, contrary to a bipartisan consensus that this country, alone, has the right to resort to violence in response to potential threats, real or imagined, including threats to our access to markets and resources. The U.S. (along with others) would abandon the Security Council veto and accept majority opinion even when in opposition to it. The UN would be allowed to regulate arms sales; while the U.S. would cut back on such sales and urge other countries to do so, which would be a major contribution to reducing large-scale violence in the world. Terror would be dealt with through diplomatic and economic measures, not force, in accord with the judgment of most specialists on the topic but again in diametric opposition to present-day policy.
Furthermore, if public opinion influenced policy, the U.S. would have diplomatic relations with Cuba, benefiting the people of both countries (and, incidentally, U.S. agribusiness, energy corporations, and others), instead of standing virtually alone in the world in imposing an embargo (joined only by Israel, the Republic of Palau, and the Marshall Islands). Washington would join the broad international consensus on a two-state settlement of the Israel-Palestine conflict, which (with Israel) it has blocked for 30 years -- with scattered and temporary exceptions -- and which it still blocks in word, and more importantly in deed, despite fraudulent claims of its commitment to diplomacy. The U.S. would also equalize aid to Israel and Palestine, cutting off aid to either party that rejected the international consensus.
Evidence on these matters is reviewed in my book Failed States as well as in The Foreign Policy Disconnect by Benjamin Page (with Marshall Bouton), which also provides extensive evidence that public opinion on foreign (and probably domestic) policy issues tends to be coherent and consistent over long periods. Studies of public opinion have to be regarded with caution, but they are certainly highly suggestive.
Democracy promotion at home, while no panacea, would be a useful step towards helping our own country become a "responsible stakeholder" in the international order (to adopt the term used for adversaries), instead of being an object of fear and dislike throughout much of the world. Apart from being a value in itself, functioning democracy at home holds real promise for dealing constructively with many current problems, international and domestic, including those that literally threaten the survival of our species.
http://www.alternet.org/stories/50197/
جهت اطلاع خلاصه ترجمه این مقاله - منتشر شده بوسیله سایت بازتاب - در این وب لاگ (۲۸ فروردین) آورده شده است.
نظرات ()بعد از ۱۲ روز سرانجام به دستور آقای احمدی نژاد ملوانان انگلیسی آزاد شدند. دستگیری و آزادی این ملوانان که از سوی بسیاری از مردم ایران و حتی منطقه مورد استقبال قرار گرفت دارای ابعاد گوناگونیست و مسائل مختلفی در این خصوص مطرح می شود که به اختصار برخی از آنها به شرح ذیل می باشند:
- انحراف توجه از مسئله هسته ای به مسئله ملوانان انگلیسی٬
- اقدام تلافی جویانه در مقابل سلسله دستگیریها و بازداشت مقامات ایرانی در ترکیه و عراق٬
- نشان دادن قابل حل بودن مسائل از طریق دیپلماسی٬
- تاکید بر شدت برخورد با متجاوزان٬
اما در این بین فشارهای شورای امنیت سازمان ملل متحد٬ اتحادیه اروپا و نیز اولتیماتوم ۴۸ ساعته تونی بلر نیز در آزادی آنها بی تاثیر نبودند.
به هر حال از جمله ره آورد قابل لمس آن در حال حاضر آزادی جلال شرفي، دبیر دوم سفارت ایران در بغداد و نیز اظهارات مقامات آمریکایی مبنی بر بررسی ملاقات مقامات ایران با افراد دستگیر شده در اربیل می باشد.
شاید بتوان گفت که یکی از مهمترین دستاوردهای این دستگیری اقدام متقابلی در برابر موج دستگیری مقامات ایرانی بوده است که گذشت زمان جنبه های مختلف آن را روشن تر خواهد نمود.
نظرات ()شوراي امنيت سازمان ملل متحد امروز تشكيل جلسه داد تا پيشنويس قطعنامه پيشنهادي فرانسه، آلمان و انگليس را كه در سند 2007/170 قيد شده بود، بررسي كند. متن اين قطعنامه به شرح زير است:
شوراي امنيت، "با يادآوري اظهارات رئيس شورا در 29 مارس 2006 و قطعنامه 1696 در 31 جولاي 2006 و قطعنامه 1737 در 23 دسامبر 2006 و با تاييد مفاد آنها؛
" با تاكيد بر تعهدات خود در قبال پيمان منع توليد و تكثير، تعهد همه كشورها در قبال اين پيمان مبني بر اجراي كامل وظايف خود در اين زمينه و يادآوري حق همه طرفين در چارچوب بندهاي اول و دوم اين پيمان براي توسعه تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي اتمي در مسير اهداف صلحآميز بدون وجود هيچگونه تبعيضي در ميان آنها؛
"با يادآوري نگراني جدي خود از گزارشات مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي كه در قطعنامههاي 1696 (2006) و 1737 (2006) مطرح گرديده اند؛ و
"با يادآوري گزارش آخر مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي (gov/2007/8) مورخ 22 فوريه 2007 و ابراز تاسف از اينكه، همانطور كه در قطعنامه نيز قيد شد، ايران به قطعنامه 1696 (2006) و 1737 (2006) عمل نكرده است؛
"با تاكيد بر اهميت تلاشهاي سياسي و ديپلماتيك براي يافتن راه حلي مسالمتآميز جهت اطمينان از اينكه برنامه اتمي ايران كاملا در مسير مقاصد صلحآميز قرار دارد و با توجه به اينكه چنين راه حلي به نفع پيمان منع توليد و تكثير در نقاط ديگر جهان نيز خواهد بود و با استقبال از از تعهد مستمر چين، فرانسه، آلمان، روسيه ، انگليس و آمريكا در مورد اين مساله و با حمايت نماينده ارشد اتحاديه اروپا براي يافتن راه حلي مسالمتآميز؛
"با يادآوري قطعنامه شوراي حكام آژانس (gov/2006/14) كه بر اساس آن يافتن راه حلي براي مساله اتمي ايران باعث ارتقاء سطح تلاش هاي جهاني براي منع توليد و تكثير و تحقق هدف آژانس براي ايجاد خاورميانه اي عاري از تسليحات اتمي از جمله ابزارهاي تحويل آنها خواهد شد؛
"شورا مصمم است با اتخاذ تدابير مناسب براي متقاعد كردن ايران جهت اجراي قطعنامه 1696 و 1737 و برآوردن درخواستهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي، تصميمات خويش را عملي كند. همچنين تا زماني كه شورا اعلام كند، اهداف قطعنامههاي مذكور برآورده شده است، بايد مانع از توسعه فناوري حساس ايران در زمينه برنامه هاي اتمي و موشكي خود شد؛
"با يادآوري تعهدات كشورها براي پيوستن به تلاشهاي چندجانبه جهت عملي ساختن تدابير مورد نظر شوراي امنيت؛
"با ابراز نگراني از اينكه خطرات توليد و تكثير ناشي از برنامه اتمي ايران و طبق اين متن ، قصور ايران در اجراي تعهدات خود در قبال شوراي حكام آژانس و اجراي قطعنامههاي 1669 و 1737 شوراي امنيت و همچنين با توجه به مسئوليت خطير شوراي امنيت در چارچوب منشور سازمان ملل براي حفظ صلح و امنيت بينالمللي؛
"با اجراي بند چهل و يكم فصل هفتم منشور سازمان ملل:
1- با تاييد اينكه ايران بايد بدون هيچ تعللي گامهاي مورد نظر شوراي حكام آژانس در قطعنامه gov/2006/14 كه براي ايجاد اعتماد در خصوص صلحآميز بودن برنامه اتمي ايران و همچنين حل مسائل مهم ضروري هستند، بردارد و طبق اين متن ، بر تصميمات خويش مبني بر اينكه ايران بايد بدون تعلل بيشتر گام هاي مورد نظر در پاراگراف دوم قطعنامه 1737 را بردارد، تاكيد ميكند.
2- از همه كشورهاي عضو نيز ميخواهد تا در مورد ورود يا گذر افرادي كه مستقيما در فعاليتهاي اتمي حساس توليد و تكثير يا توسعه سيستم تحويل تسليحات اتمي ايران نقش دارند يا از آن حمايت ميكنند، از خاك خود مراقب باشند . شورا همچنين از كشورها ميخواهد تا كميتهاي را كه بر اساس بند 18 قطعنامه 1737 تشكيل شده است (در اين متن با عنوان كميته از آن ياد مي شود) از ورود يا گذر افرا مورد نظر از خاك خود مطلع كند، منظور افرادي است كه در پيوست 1737 يا پيوست اول اين قطعنامه نامشان ذكر شده است. آنها همينطور بايد افرادي را كه شوراي امنيت يا كميته اعلام كرده است مستقيما در پيشبرد يا حمايت از فناوري اتمي حساس توليد و تكثير يا توسعه سيستم هاي تحويل تسليحات اتمي از جمله از طريق مشاركت در تامين قطعات ، كالاها ، تجهيزات ، مواد و فناوري اي كه بر اساس پاراگراف هاي سوم و چهارم قطعنامه 1737 ممنوع اعلام شده اند، نقش دارند، زير نظر بگيرند و ورود و گذر آنها را از خاك خود به اطلاع كميته برسانند مگر در مواقعي كه سفر آنها مستقيما مرتبط با بخشهاي ب ، قسمت اول و دوم پاراگراف سوم آن قطعنامه است.
3- شورا تاكيد ميكند كه هيچ چيز در پاراگراف بالا مستلزم اين نيست كه يك كشور مانع از ورود اتباع خود به خاك خود شود و همه كشورها بايد در راستاي اجراي پاراگراف بالا ملاحظات بشردوستانه از جمله موازين مذهبي و همينطور اهداف مطروح در اين قطعنامه و قطعنامه 1737 از جمله بند 15 منشور آژانس بين المللي انرژي اتمي را رعايت كنند.
4- شورا تصميم ميگيرد كه تدابير مورد نظر در پاراگراف 12 و 13 و 14 قطعنامه 1737 بايد شامل اشخاص و سازمانهاي فهرستشده در پيوست اول اين قطعنامه شود.
5- شورا تصميم ميگيرد كه ايران نبايد اقدام به تامين، فروش يا انتقال مستيم يا غير مستقيم مواد يا سلاح مربوطه از طريق خاك ، اتباع ، ناو يا هواپيماي خويش كند و همه كشورها بايد تامين اين قطعات را از ايران از طريق اتباع خود يا استفاده از كشتي يا ناو هواپيمابر خويش ، در داخل يا خارج از ايران ممنوع اعلام كنند.
6- از همه كشورها ميخواهد در تامين، فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم مواد يا سلاح مربوطه از خاك خود يا از طريق اتباع، كشتي، ناو هواپيمابر، خودرو جنگي، تانك، سيستمهاي آتش بار سنگين، ناو جنگي، هليكوپتر جنگي، كشتي جنگي، موشك، سيستمهاي موشكي كه در قالب هدف كنوانسيون مربوط به تسليحات ايران مصوب سازمان ملل متحد قيد شده و همچنين در مورد هرگونه كمك يا آموزش فني، كمك مالي ، سرمايهگذاري يا خدمات ديگر و انتقال منابع يا خدمات يا كمك مالي در زمينه تامين، فروش، انتقال ، ساخت يا استفاده از اين قطعنامه براي جلوگيري از انباشت ويرانگرانه تسليحات مراقب باشند.
7- از همه كشورها و موسسات مالي بين المللي ميخواهد تا زير بار تعهد هيچ كمك مالي و وام جديد به جمهوري اسلامي ايران نروند مگر براي اهداف بشردوستانه و توسعه.
8- از همه كشورها مي خواهد تا در عرض 60 روز بعد از تصويب اين قطعنامه گزارشي را درخصوص گامهاي ايران در زمينه اجراي موثر بندهاي دوم، چهارم ، پنجم و ششم و هفتم بالا ارائه كند.
9- با اعلام تعليق مورد نظر در پاراگراف دوم قطعنامه 1737 و همينطور راستي آزمايي كامل همكاري ايران با شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در زمينه تحقق درخواست هاي آژانس و كمك براي يافتن راه حلي مسالمت آميز جهت اطمينان از صلح آميز بودن برنامه اتمي ايران و همچنين با تاكيد بر آمادگي جامعه جهاني براي يافتن اين راه حل و ترغيب ايران براي تعامل با جامعه جهاني و آژانس و با تاكيد بر اينكه اين تعهدات به نفع ايران است.
10 - با تاييد مداوم تعهدات چين، فرانسه، آلمان ، روسيه ، انگليس و آمريكا ، حمايت نماينده ارشد اتحايه اروپا براي يافتن راه حلي مسالمت آميز براي اين مساله و ترغيب ايران براي بررسي پيشنهادات آنها كه در ژوئن 2006 ارائه شد و در پيوست دوم اين قطعنامه آمده و در قطعنامه 1669 به تاييد شوراي امنيت رسيده است و با اذعان به اينكه اين پيشنهاد همچنان براي توافقي جامع و بلندمدت كه باعث توسعه همكاري و روابط با ايران بر اساس احترام متقابل و ايجاد اعتماد بين المللي مبني بر صلح آميز بودن برنامه اتمي ايران مي شود، در دست بررسي است.
11- بر عزم خود براي تقويت صلاحيت آژانس بينالمللي انرژي اتمي تاكيد ميكند و قويا از نقش شوراي حكام آژانس و دبيرخانه آن به خاطر تلاش كامل و حرفهاي براي حل همه مسائل مهم مربوط به ايران در چارچوب آژانس تشكر و بر اهميت نقش آژانس تاكيد ميكند و معتقد است آژانس به لحاظ بين المللي صلاحيت راستيآزمايي پادمان از جمله عدم انحراف مواد اتمي به سوي اهداف غيرصلح آميز و همچنان تداوم كار براي حل مسائل مهم مربوط به برنامه اتمي ايران را دارد.
12- درخواست ميكند در عرض 60 روز بعد، مدير كل آژانس گزارشي را در مورد تعليق كامل فعاليتهاي مذكور در قطعنامه 1737 و همچنين روند همكاري ايران با شوراي حكام آژانس در مورد مسائل مورد نظر و بندهاي ديگر قطعنامه 1737 و اين قطعنامه به شوراي حكام آژانس و به موازات آن به شوراي امنيت سازمان ملل ارائه كند.
13- تاييد ميكند كه اين شورا بايد اقدامات ايران را در سايه گزارشات مربوطه در پاراگراف 12 در عرض 60 روز ارائه كند؛ و
الف) اين شورا بايد اجراي تدابير را تا زماني كه ايران همه فعاليتهاي بازفراوري و غني سازي را متوقف كرده است، از جمله تحقيق و توسعه كه آژانس راستي آزمايي كرده، به حال تعليق درآورد تا مذاكرات را با حسن نيت پيش ببرد و يك نتيجه قابل قبول دوجانبه و زودهنگام محقق شود.
ب) اين شورا بايد تدابير مورد نظر در بندهاي سوم، چهارم، پنجم ، ششم و هفتم و دوازدهم قطعنامه 1737 و همينطور بندهاي دوم، چهارم، پنجم ، ششم و هفتم اين قطعنامه را در زودترين زمان ممكن بعد از دريافت گزارش مورد نظر در پاراگراف 12 مبني بر اينكه ايران كاملا به تعهدات خود در قطعنامه هاي مذكور شوراي امنيت و برآوردن درخواست هاي شوراي حكام طوري كه به تاييد شوراي رسيده باشد، عملي كند.
ج)اين شورا بايد در صورتي كه گزارش مورد نظر در پارارگراف 12 حاكي از آن باشد كه ايران به قطعنامه 1737 عمل نكرده است، تدابير مناسب ديگري را بر اساس بند 41 منشور هفتم سازمان ملل اتخاذ كند و ايران را متقاعد نمايد كه به اين قطعنامه ها و درخواست هاي آژانس پاسخ مثبت بدهد و تاكيد مي كند كه تصميمات بعدي زماني لازم خواهند شد كه اين تدابير ضروري شوند
14- شورا اين مساله را همچنان پيگيري خواهد كرد.
منبع: گروه مبین
نظرات ()حکایتی جالب از سیاستهای سه استعمارگر بزرگ روس٬ آمریکا و انگلیس وجود دارد:
گویند روزی سه مامور سرویس روس (شوروی سابق)٬ آمریکا و انگلیس را مقداری خردل (تلخ و بدمزه) دادند تا به سگی بینوا بخورانند. مامور روس سر سگ را به زیر بازو ی خود گرفته و با زور خردل را به حلق سگ فرو می برد (سیاست زورگویانه مطلق روس در افغانستان). مامور آمریکا یک استیگ بزرگ برداشته و با لایه ای نازک از خردل لای آن به سگ داده و سگ با میل خود آن را می خورد (آمریکا برای اجرای سیاستهای استعماری خود دلار هم هزینه می کند). و اما٬ اما مامور انگلیس خردل را به پشت سگ بینوا مالیده و سگ که از سوزش به خود می پیچید جبراْ سرخود را به پشتش چرخانیده و خردل را لیس زده و می خورد! (انگلیس برای اجرای سیاستهای استعماری خود جریانی را ایجاد می کند تا با کمترین هزینه ممکن با دست خودتان همان کاری را انجام دهید که ایشان می خواهد)!!!
نظرات ()با توجه به خلاء رابطه ایران با آمریکا روسیه در کنار اروپا همواره از ایران به عنوان ابزاری جهت امتیاز گیری و نیز رسیدن به اهداف خود سود برده است. در این بین روسیه هم به صورت مستقیم با انعقاد قراردادهای کلان سودسرشاری را نسیب خود کرده است و هم در مواقع لزوم با تعلیق یا کندکردن حرکت خود امتیازاتی را از آمریکا و دیگر کشورها نصیب خود نموده است.
نمونه اخیر این اقدام روسیه خروج تعدادی از کارشناسان خود از نیروگاه اتمی بوشهر است که به دلایل واهی از جمله عدم پرداخت دستمزدشان - همزمان با تصویب قطعنامه ۱۷۴۷ علیه ایران - صورت می پذیرد. روسیه همچنین پیش از تصویب این قطعنامه که سختگیری هایی نیز در خصوص فروش سلاح به ایران را دربردارد برخی از سلاح های خود را به ایران تحویل داده بود!
با نگاهی به گذشته از جمله قراردادهای گلستان و ترکمنچای و پایمال کردن حقوق حقه ایران از دریای خزر برای سالیان متمادی و بسیاری موارد دیگر می توان دریافت که روسیه هیچ گاه آن گونه که باید شریک مطمئنی برای ایران نبوده و نخواهد بود.
لازم است سیاستمداران با توجه به این واقعیات عینی تصمیمات اساسی و بنیادی در دیپلماسی خارجی خود اتخاذ نمایند.
نظرات ()دستگیری نظامیان انگلیسی در آبهای ایران را می توان از منظرهای گوناگون از جمله: نشست شورای امنیت در خصوص مسئله هسته ای ایران و همچنین دستگیری تعدادی از دیپلماتهای! ایرانی در عراق مورد بررسی قرار داد.
به هر تقدیر بسیاری از روابط و وقایع اخیر بی ارتباط با مسئله انرژی هسته ای ایران نبوده است و مسئله اخیر نیز بی تاثیر از این موضوع نمی باشد. قدرتهای جهانی با چنبره بر روی ابزار قدرت همواره کشورهای درحال توسعه را از دستیابی به توسعه محروم ساخته و آنها را به نوعی محتاج خود می کنند. تصویب قطعنامه ۱۷۴۷ و گسترش تحریم ها علیه ایران نیز گواهی بر این مدعاست که تنها راه حل مبارزه با آن مقاومت و پافشاری بر روی اصول (همانند ملی شدن صنعت نفت) و حرکتهای دیپلماتیک می باشد.
هرچند دستگیری دیپلماتهای ایرانی در عراق تاثیر به مراتب مستقیم تری بر این موضوع دارد تا جایی که یکی از نمایندگان شاخص فراکسیون اصولگرایان مجلس (به نقل از سایت بازتاب) به وزير خارجه درباره عقب نشينی دربرابر لابی های انگليسی هشدار داد. با وجود اینکه انگلیس ورود این افراد به آبهای ایران را تکذیب می کند ولی آشکار است که این افراد به صورت آگاهانه و با برنامه ریزی قبلی وارد آبهای ایران شده اند. شاید بتوان ورود این نظامیان به آبهای ایران را از دو بعد مورد بررسی قرار داد: ایجاد تنش مرزی بین ایران و عراق و همچنین ایجاد تنش بیشتر بین ایران و آمریکا.
واکنش فوری و باقدرت و همزمان حرکت دستگاه دیپلماسی ایران نسبت به هرگونه تجاوز به آب و خاک ایران می تواند از حرکتهای مشابه جلوگیری کند.
نظرات ()